بدون عنوان
سلام عزیزم امروز اصلا حال و حوصله ندارم دیروز یه اتفاقی افتاده بود که کلی اعصاب ما بهم ریخت دعا کن این اتفاقات بد با خوبی زود تموم بشه .دیشب اینقدر سرم درد میکرد که نتونستم بخوابم شما هم یه ذره بد خواب شده بودی و نمی خوابیدی تاصبح بیدار بودم و فکرم مشغول بود ولی باباجون شما رو نگه داشت دستش درد نکنه خیلی بابایی خوبی خیلی کمک حالم هست خیلی من رو درک میکنه و صبوره. بیچاره مامی جون چقدر حرص و جوش میخوره خدایا کمکش کن امشب هم عمه بابا جون از مکه اومده ومارو شام تو هتل دعوت کردن قربونت بشم عزیزم ولی شاید نبردمت . اخه ممکنه اونجا شلوغ باشه و اذیت بشی تازه خوب شدی میترسم دوباره.....







